محمد ابراهيمى وركيانى

153

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

آرى ، يهوديان در مدينه و خارج آن از همان آغاز احساس كردند كه مسلمانان رقيب سياسى و مذهبى آنان‌اند و حضورشان نه‌تنها در مدينه ، بلكه در خارج آن نيز با منافع و موقعيت يهود ناسازگار است . به همين دليل ، آنان يكى پس از ديگرى پيمان مودت و همكارى با پيامبر را نقض نمودند كه اين خود موجب اخراج يا سركوب آنها گرديد . بدين‌ترتيب به دشمنى هرچه بيشترِ يهود با مسلمانان و شخص پيامبر ( ص ) افزوده شد ؛ چنان‌كه در جنگ خندق نه‌تنها يهوديان مهاجر به خيبر و ساكنان آنجا ، مردم مكه را عليه مسلمانان بسيج نمودند ، بلكه در حضور قبيلهء غطفان نيز نقش اساسى داشتند . آنان حتى مردم بنىقريظه را كه در مدينه ساكن بودند ، به نفاق و ضديت با مسلمانان واداشتند و نتيجه آن شد كه بنىقريظه با اشد مجازات روبه‌رو گرديد . اما سركوب و اخراج يهوديان مدينه نه‌تنها در تخفيف كينه‌توزى آنان مؤثر نيفتاد ، بلكه دشمنىشان را شديدتر كرد ؛ تا جايى كه آنها در هر فرصت به‌دنبال كارشكنى بر ضد مسلمانان بودند . يكى از نويسندگان معاصر مىنويسد : پس از صلح حديبيه نيز به پيامبر ( ص ) خبر رسيد كه تيره‌هاى قوم غطفان كه پس از قريش سخت‌ترين و نيرومندترين دشمنان محمدند ، به‌سوى خيبر آمده و مسلّم شد كه يهوديان با اين طوايف وحشى و خشن . . . براى حمله به مدينه خود را آماده ساخته‌اند . . . . بنابراين اكنون تنها راه آن است كه پيش از آنكه غطفان خود را به خيبر رساند و دشمن بسيج شود و دشمنان خارجى و قبايل مختلف داخلى و حتى قريش را خبر كند ، بايد توطئه را در جنين خفه كرد و پايگاه دائمى خطر را ريشه‌كن ساخت . « 1 » بنابراين نبرد پيامبر با يهوديان خيبر نيز مانند ديگر جنگ‌هاى حضرت جنبه دفاعى داشته است . ازجمله شواهد اين معنا ، اشعارى است كه سالار قافلهء اسلام در مسير خيبر مترنم بوده است : قسم به خدا كه اگر ارادهء الهى نبود ، ما هدايت نمىشديم و زكات نپرداخته و نماز نمىگزارديم ! ما مردمى هستيم كه هرگاه قومى نسبت به ما سركشى و

--> ( 1 ) . شريعتى ، اسلام‌شناسى ، ص 252 .